پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم

نو شد آن سلسله کهنه و آن بند قدیم

آمدم من به سر گریهٔ خود به که تو نیز

بر سر ناز خود آیی و شکرخند قدیم

به وفای تو که تا روز قیامت باقیست

عهد دیرین به قرار خود و سوگند قدیم

نخل تو یک دو ثمر داشت به خامی افتاد

من و پروردن آن نخل برومند قدیم

بهر آن حلقه به گوشیم که بودیم ای باد

برسان بندگی ما به خداوند قدیم

خلوتی خواهم و در بسته ویک محرم راز

که گشایم سر راز و گله‌ای چند قدیم

وحشی آن سلسله نو کرد که آیند ز نو

پندگویان قدیمی به سر پند قدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
  2. شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
  3. شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
  4. شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
  5. شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
  6. شمارهٔ ۲۸۶در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم
  7. شمارهٔ ۲۸۷دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم
  8. شمارهٔ ۲۸۸ز کوی آن پری دیوانه رفتم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.