پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم

که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم

شراب لطفْ پُر در جام می‌ریزی و می‌ترسم

که زود آخِر شود این باده و من در خُمار افتم

به مجلس می‌روم اندیشناک ای عشقِ آتش‌دم

بِدَم بر من فُسونی تا قبول طبعِ یار افتم

ز یُمنِ عشق بر وضعِ جهانْ خوشْ خنده‌ها کردم

مَعاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم

تَظَلُّم آن‌قَدَر دارم میانِ راهت افتاده

که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم

عَجَب کیفیّتی دارم بلند از عشق و می‌ترسم

که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم

دگر روز سواری آمد و شد وقت آن، وحشی!

که او تازد به صحرا، من به راه انتظار افتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
  2. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
  3. شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
  4. شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
  5. شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
  6. شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
  7. شمارهٔ ۲۸۶در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم
  8. شمارهٔ ۲۸۷دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.