پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم

بستان به پرورندهٔ بستان گذاشتیم

می‌آید از گشودن آن بوی منتی

در بسته باغ خلد به رضوان گذاشتیم

در کار ما مضایقه‌ای داشت ناخدا

کشتی به موج و رخت به توفان گذاشتیم

در خود نیافتیم مدارا به اهرمن

بوسیدن بساط سلیمان گذاشتیم

کردیم پا ز دیده به عزم ره حرم

ره بسته بود خار مغیلان گذاشتیم

ظلمت به پیش چشمهٔ حیوان تتق کشید

رفتیم و ذوق چشمه حیوان گذاشتیم

وحشی نداشت پای گریز از کمند عشق

او را به بند خانهٔ حرمان گذاشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
  2. شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
  3. شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
  4. شمارهٔ ۲۸۶در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم
  5. شمارهٔ ۲۸۷دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم
  6. شمارهٔ ۲۸۸ز کوی آن پری دیوانه رفتم
  7. شمارهٔ ۲۸۹خوشست آن مه به اغیار آزمودم
  8. شمارهٔ ۲۹۰از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.