پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

ز کوی آن پری دیوانه رفتم

نکو کردم خردمندانه رفتم

بیا بشنو ز من افسانه عشق

که دیگر بر سر افسانه رفتم

ز من باور کند زاهد زهی عقل

که کردم توبه وز میخانه رفتم

سفر کردم ز کوی آشنایی

ز صبر و دین و دل بیگانه رفتم

چه می بود اینکه ساقی داد وحشی

که من از خود به یک پیمانه رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
  2. شمارهٔ ۲۹۱انجام حسن او شد پایان عشق من هم
  3. شمارهٔ ۲۹۲دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
  4. شمارهٔ ۲۹۳از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
  5. شمارهٔ ۲۹۴ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
  6. شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  7. شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
  8. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.