پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم

که با تردامنان یار است جانانی که من دارم

اگر با من چنین ماند پریشان اختلاط من

ازین بدتر شود حال پریشانی که من دارم

ز مردم گرچه می‌پوشم خراش سینهٔ خود را

ولی پیداست از چاک گریبانی که من دارم

کشم تا کی غم هجران اجل گو قصد جانم کن

نمی‌ارزد به چندین درد سر جانی که من دارم

مپرس از من که ویران از چه شد غمخانه‌ات وحشی

جهان ویران کند این چشم گریانی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
  2. شمارهٔ ۲۹۳از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
  3. شمارهٔ ۲۹۴ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
  4. شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  5. شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
  6. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  7. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
  8. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.