پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

خوشست آن مه به اغیار آزمودم

به من خوش نیست بسیار آزمودم

همان خوردم فریب وعدهٔ تو

ترا با آنکه سد بار آزمودم

ز تو گفتم ستمکاری نیاید

ترا نیز ای ستمکار آزمودم

به مهجوری صبوری کار من نیست

بسی خود را در این کار آزمودم

به من یار است دشمن‌تر ز اغیار

که هم اغیار و هم یار آزمودم

کسی کز عمر بهتر بود پیشم

نبود او هم وفادار آزمودم

اجل نسبت به درد هجر وحشی

نه چندان بود دشوار ، آزمودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱انجام حسن او شد پایان عشق من هم
  2. شمارهٔ ۲۹۲دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
  3. شمارهٔ ۲۹۳از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
  4. شمارهٔ ۲۹۴ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
  5. شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  6. شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
  7. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  8. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.