پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

انجام حسن او شد پایان عشق من هم

رفت آن نوای بلبل بی برگ شد چمن هم

کرد آنچنان جمالی در کنج خانه ضایع

بر عشق من ستم کرد بر حسن خویشتن هم

بدمستی غرورش هنگامه گرم نگذاشت

افسرده کرد صحبت بر هم زد انجمن هم

گو مست جام خوبی غافل مشو که دارد

این دست شیشه پر کن سنگ قدح شکن هم

آن بت که بود افتاد از طاق کعبه دل

وز کفر شد پشیمان آن کافر کهن هم

جان کندن عبث را بر خود کنیم شیرین

یکچند کوه می‌کند بیهوده کوهکن هم

وحشی حدیث تلخست بار درخت حرمان

گویند تلخ کامان زین تلختر سخن هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳از تندی خوی تو گهی یاد نکردم
  2. شمارهٔ ۲۹۴ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
  3. شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  4. شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
  5. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  6. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
  7. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
  8. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.