پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

از تندی خوی تو گهی یاد نکردم

کز درد ننالیدم و فریاد نکردم

پیش که رسیدم، که ز اندوه جدائی

نگریستم و حرف تو بنیاد نکردم

با اینهمه بیداد که دیدم ز تو هرگز

دادی نزدم ناله ز بیداد نکردم

گفتی چه کس است این ، چه کسم، آن که ز جورت

جان دادم و آه از دل ناشاد نکردم

وحشی منم آن صید که از پا ننشستم

تا جان هدف ناوک صیاد نکردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  2. شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
  3. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  4. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
  5. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
  6. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
  8. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.