پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم

ترسم که شوی غافل و در دام بمیرم

خواهم که شوم ازنظر لطف تو غایب

هر چند که پر دردم و بسیار حقیرم

گر آب فراموشی ازین بیشتر آید

ترسم که فرو شوید از آن لوح ضمیرم

جان کرد وداع تن و برخاست که وحشی

بنشین تو که من در قدم موکب میرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴ز کمال ناتوانی به لب آمدست جانم
  2. شمارهٔ ۲۹۵همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
  3. شمارهٔ ۲۹۶منفعل گشت بسی دوش چو مستش دیدم
  4. شمارهٔ ۲۹۷چون طفل اشک پرده در راز نیستم
  5. شمارهٔ ۲۹۸در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم
  6. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
  7. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.