پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم

گر همه زهرست چون خوردیم ساغر نشکنیم

پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است

دأب ما اینست یعنی قدر گوهر نشکنیم

هر متاعی را در این بازار نرخی بسته‌اند

قند اگر بسیار شد ما نرخ شکر نشکنیم

عیب پوشان هنر بینیم ما طاووس را

پای پوشانیم اما هرگزش پر نشکنیم

ما درخت افکن نه‌ایم آنها گروهی دیگرند

با وجود صد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم

به که وحشی را در این سودا نیازاریم دل

بیش از اینش در جراحت نوک نشتر نشکنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
  2. شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
  3. شمارهٔ ۲۸۶در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم
  4. شمارهٔ ۲۸۷دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم
  5. شمارهٔ ۲۸۸ز کوی آن پری دیوانه رفتم
  6. شمارهٔ ۲۸۹خوشست آن مه به اغیار آزمودم
  7. شمارهٔ ۲۹۰از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
  8. شمارهٔ ۲۹۱انجام حسن او شد پایان عشق من هم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.