پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم

ننشینم به رهش بر سر کویش نروم

هست خوش مصلحتی لیک دریغا کو تاب

که یک امروز به نظارهٔ رویش نروم

آرزو نام یکی سلسله جنبانم هست

خود به خود من به شکن گیری مویش نروم

سد صلا می‌زند آن چشم و به این جرأت شوق

بر در وصل ز اندیشهٔ خویش نروم

گر توان خواند فسونی که در آیند به دل

هرگز از پیش دل عربده جویش نروم

ساقی ما ز می خاص به بزم آورده است

نیست معلوم که از دست سبویش نروم

وحشی این عشق بد افتاد عجب گر آخر

در سر حسرت رخسار نکویش نروم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم
  2. شمارهٔ ۲۸۶در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم
  3. شمارهٔ ۲۸۷دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم
  4. شمارهٔ ۲۸۸ز کوی آن پری دیوانه رفتم
  5. شمارهٔ ۲۸۹خوشست آن مه به اغیار آزمودم
  6. شمارهٔ ۲۹۰از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
  7. شمارهٔ ۲۹۱انجام حسن او شد پایان عشق من هم
  8. شمارهٔ ۲۹۲دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.