پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

این بس که تماشایی بستان تو باشم

مرغ سر دیوار گلستان تو باشم

کافیست همین بهره‌ام از مائدهٔ وصل

کز دور مگس ران سر خوان تو باشم

این منصب من بس که چو رخش تو شود زین

جاروب کش عرصهٔ جولان تو باشم

خواهم که شود دست سراپای وجودم

در شغل عنان گیری یکران تو باشم

در بزمگه یوسف اگر ره دهدم بخت

درآرزوی گوشهٔ زندان تو باشم

در تشنگیم طالع بد جان به لب آرد

گر خود به سر چشمهٔ حیوان تو باشم

من وحشیم و نغمه سرای چمن حسن

معذورم اگر مرغ غزلخوان تو باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  2. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  3. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
  4. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
  5. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
  6. شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
  7. شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
  8. شمارهٔ ۲۸۴نفروخته خود را ز غمت باز خریدیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.