پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم

ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم

چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود

هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم

گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله

کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم

تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت

دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم

گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی

وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  2. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  3. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  4. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
  5. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
  6. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
  7. شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
  8. شمارهٔ ۲۸۳مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.