پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم

سگ وفای خود و بندهٔ محبت خویشم

سزای خدمت شایسته است لطف چه منت

ز خدمتم خجل و حقگزار خدمت خویشم

عنایت تو به پاداش صبردارم و طاقت

به شکر صبر خود و ذکر خیرطاقت خویشم

پلنگ خوی غزالی که می‌رمد ز فرشته

چگونه ساختمش رام صید قدرت خویشم

به کام شیر درون رفتن و به کام رسیدن

کراست زهره و یارا غلام جرأت خویشم

چه خوش گزیده‌امت از بساط حسن فروشان

نه عاشق تو که من عاشق بصیرت خویشم

مرا رسد که چو وحشی چنین دلیر درآیم

که خوانده لطف تو در سایهٔ حمایت خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  2. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  3. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  4. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  5. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
  6. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
  7. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
  8. شمارهٔ ۲۸۲ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.