پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم

دل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم

گرچه از دل می‌رود عشق به جان آمیخته

با وجود این وداع صعب گریان نیستیم

گو جراحت کهنه شو ما از علاج آسوده‌ایم

درد گو ما را بکش در فکر درمان نیستیم

آنچه ما را خوار می‌کرد آن محبت بود و رفت

گو به چشم آن مبین ما را که ما آن نیستیم

ما سپر انداختیم اینک حریف عشق نیست

طبل برگشتن بزن ما مرد میدان نیستیم

یوسف دیگر به دست آریم وحشی قحط نیست

ما مگر در مصر یعنی شهر کاشان نیستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
  2. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  3. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  4. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  5. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  6. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
  7. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
  8. شمارهٔ ۲۸۱ما گل به پاسبان گلستان گذاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.