پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم

اگر وحشی غزالی بود او را رام می‌کردم

در این مدت اگر اوقات من صرف ملک می‌شد

به او در بزمگاه عیش می در جام می‌کردم

رهم را منتهایی نیست زان رو دورم از مقصد

اگر می‌داشت پایانی منش یک گام می‌کردم

به کنج این قفس افتاده عاجز من همان مرغم

که تعلیم خلاص بستگان دام می‌کردم

به اندک صبر دیگر رفته بود این ناز بی‌موقع

غلط کردم چرا این صلح بی‌هنگام می‌کردم

پیامی کرد کز شرمندگی مردم که گفت او را

شکایت گونه‌ای کز بخت نافرجام می‌کردم

چه ننگ آمیز نامی بوده پیش یار این وحشی

بسی به بود ازین خود را اگر سگ نام می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
  2. شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
  3. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  4. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  5. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  6. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  7. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
  8. شمارهٔ ۲۸۰می‌توانم که لب از آب خضر تر نکنم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.