پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم

گرم کن هنگامهٔ دیگر که ما افسرده‌ایم

گر همه مرهم شوی ما را نباشی سودمند

کز تو پر آزردگی داریم و بس آزرده‌ایم

لخت لخت است این جگر چون خود نباشد لخت لخت؟

که مگر دندان حسرت بر جگر افشرده‌ایم

در نمی‌گیرد به او نیرنگ سازی‌های ما

گرچه ز افسون آب از آتش برون آورده‌ایم

وحشی آن چشمت اگر خواند به خود نادیده کن

کان فریب است اینکه ما صد بار دیگر خورده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
  2. شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
  3. شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
  4. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  5. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  6. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  7. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
  8. شمارهٔ ۲۷۹آمدم از سرنو بر سر پیوند قدیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.