پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم

رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است

انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوهٔ یک باغ نچیدیم، نچیدیم

سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخن‌ها

آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
  2. شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
  3. شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
  4. شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
  5. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  6. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
  7. شمارهٔ ۲۷۷دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم
  8. شمارهٔ ۲۷۸مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.