پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم

زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم

این باب محبت همه اشکال دقیقست

ما زحمت بسیار در این باب کشیدیم

دوش از طرف بام کسی پرتو مه تافت

از ظلمت شب رخت به مهتاب کشیدیم

گر آهن بگداخته در بوتهٔ ما ریخت

گشتیم سراپا لب و چون آب کشیدیم

هر چند خسک بود از او در ته پهلو

در بستر از او محنت سنجاب کشیدیم

ای دیده به خوابی تو که با اینهمه تشویش

از غفلت این بخت گران خواب کشیدیم

وحشی نپسندند به پیمانهٔ دشمن

آن زهر که ما از کف احباب کشیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
  2. شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
  4. شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
  5. شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
  6. شمارهٔ ۲۷۴شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
  7. شمارهٔ ۲۷۵این بس که تماشایی بستان تو باشم
  8. شمارهٔ ۲۷۶بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.