پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

مستغنی است از همه عالم گدای عشق

ما و گدایی در دولتسرای عشق

عشق و اساس عشق نهادند بر دوام

یعنی خلل پذیر نگردد بنای عشق

آنها که نام آب بقا وضع کرده‌اند

گفتند نکته‌ای ز دوام و بقای عشق

گو خاک تیره زر کن و سنگ سیاه سیم

آنکس که یافت آگهی از کیمیای عشق

پروانه محو کرد در آتش وجود خویش

یعنی که اتحاد بود انتهای عشق

اینرا کشد به وادی و آنرا برد به کوه

زینها بسی‌ست تا چه بود اقتضای عشق

وحشی هزار ساله ره از یار سوی یار

یک گام بیش نیست ولیکن به پای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال
  2. شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم
  3. شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
  4. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
  5. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
  7. شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام
  8. شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.