پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم

در هم شکست بند و در بند خانه هم

برخاست باد شرطه و زورق درست ماند

از موج خیز رستم و دیدم کرانه هم

آن مرغ جغد شیوه که سوی تو می‌پرید

بال و پرش بسوختم و آشیانه هم

گر دیگر از پی تو دوم داد من بده

مهمیز کن سمند و بزن تازیانه هم

وحشی چرا به ننگ نمیری که پیش او

از غیر کمتری ، ز سگ آستانه هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
  3. شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام
  4. شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
  5. شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
  7. شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
  8. شمارهٔ ۲۷۳به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.