پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم

زهر خند است این که پنداری تبسم می‌کنم

در میان اشک شادی گم شدم روز وصال

اینچنین روزی که دیدم خویش را گم می‌کنم

با من آواره مردم تا به کشتن همرهند

من نمی‌دانم چه بی‌راهی به مردم می‌کنم

چهره پرخاکستر از گلخن برون خواهم دوید

هر چه خواهد کوهکن تا من تظلم می‌کنم

تکیه بر محراب دارد عابد و زاهد به زهد

وحشی دردی کشم من تکیه بر خم می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
  2. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
  4. شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام
  5. شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
  6. شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
  8. شمارهٔ ۲۷۲نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.