پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

تو زمن پرس قدر روز وصال

تشنه داند که چیست آب زلال

ذوق آن جستن از قفس ناگاه

من شناسم نه مرغ فارغ بال

می‌توان مرد بهر آن هجران

کش وصال تو باشد از دنبال

این منم، این منم به خدمت تو

ای خوشم حال و ای خوشم احوال

این تویی، این تویی برابر من

ای خوشم بخت و ای خوشم اقبال

وحشی اسباب خوشدلی همه هست

ای دریغا دو جام مالامال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
  2. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
  3. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
  5. شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام
  6. شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
  7. شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۷۱من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.