پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ

رو که ما را به تو من بعد نه صلح است و نه جنگ

غمزه گو ناوک خود بیهده زن پس مفکن

که دل و جان دگر ساختم از آهن و سنگ

عذرم این بس اگر از کوی تو رفتم که نماند

نام نیکی که توانم بدلش ساخت به ننگ

بلبل آن به که فریب گل رعنا نخورد

که دو روزیست وفاداری یاران دو رنگ

آه حسرت نه به آیینه وحشی آن کرد

که توان بردنش از صیقل ابروی تو زنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم
  2. شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
  3. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
  4. شمارهٔ ۲۶۶برزن ای دل دامن کوشش که کاری کرده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۶۷هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
  6. شمارهٔ ۲۶۸سحر کجاست که فراش جلوه‌گاه توام
  7. شمارهٔ ۲۶۹ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
  8. شمارهٔ ۲۷۰عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.