پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش

باز با جمع غریبی آشنا می‌بینمش

باز تا امروز دارد با که میل اختلاط

زانکه از یاران دیروزی جدا می‌بینمش

ماه رخسارش که چون آیینه بودی در صفا

بی‌صفا گردید با من بی‌صفا می‌بینمش

آنکه هر دم در ره او می‌فکندم خویش را

راه می‌گردانم اکنون هر کجا می‌بینمش

مرغ دل وحشی که از دامی به چندین حیله جست

از سرنو باز جایی مبتلا می‌بینمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
  2. شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
  3. شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
  4. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
  5. شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
  6. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
  7. شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
  8. شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.