پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش

تا چو من افتاده‌ای نا گه بگیرد دامنش

مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیت

از کمین برخاست ناگه غمزهٔ صید افکنش

عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزما

این کسی داند که زنجیری بود در گردنش

سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به ناز

گرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش

این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایست

گوشه چشمی بجنبان و بینداز از تنش

سود پیراهن بر آن اندام و ما را کشت رشک

تا قیامت دست ما و دامن پیراهنش

وحشیم حیران او از دور و جان نزدیک لب

کار من موقوف یک دیدن ز چشم پر فنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
  2. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
  3. شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
  4. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
  5. شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
  6. شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق
  7. شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
  8. شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.