پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ

از چنان جانی که باشد بی رخِ جانان چه حظ

دیگر از شهرم چه خوشحالی چو آن مه‌پاره رفت

چون ز کنعان رفت یوسف دیگر از کنعان چه حظ

ناامید از خدمتِ او جان چه کار آید مرا

جان که صرفِ خدمتِ جانان نگردد زان چه حظ

جانبِ بستان چه می‌خوانی مرا ای باغبان

با من آن گل‌پیرهن چون نیست در بستان چه حظ

دل به تنگ آمد مرا وحشی نمی‌خواهم جهان

از جهان بی او مرا در گوشهٔ حرمان چه حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
  2. شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
  3. شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق
  4. شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
  5. شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال
  6. شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم
  7. شمارهٔ ۲۶۴دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
  8. شمارهٔ ۲۶۵تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.