پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

بست زبان شِکوه‌ام، لب به سخن گشادنش

عذر عتاب گفتن و وعدهٔ وصل دادنش

بود جهان، جهان‌فریب، از پی جان مضطرب

آمدن و گذشتن و رفتن و ایستادنش

ناز دماند از زمین، فتنه فشاند از هوا

طرزِ خرام کردن و پا به زمین نهادنش

جذب محبتش کشد، هست بهانه‌ای و بس

این همه تند گشتن و در پی من فتادنش

وحشی اگر چنین بود، وضع زمانه بعد ازین

وای بر آن که باید از مادر دهر زادنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
  2. شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
  3. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
  4. شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
  5. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
  6. شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
  7. شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق
  8. شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.