پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص

کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص

کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل

سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص

کشتی تابوت می‌خواهم که آب از سرگذشت

تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص

چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش

کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص

بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت

چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
  2. شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
  3. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
  4. شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
  5. شمارهٔ ۲۶۰مستغنی است از همه عالم گدای عشق
  6. شمارهٔ ۲۶۱مده از خنده فریب و مزن از غمزه خدنگ
  7. شمارهٔ ۲۶۲تو زمن پرس قدر روز وصال
  8. شمارهٔ ۲۶۳کی تبسم دور از آن شیرین تکلم می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.