پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش

جان شیرین داد و غیر از تیشه نامد بر سرش

آنکه مشت استخوانی بود بگذر سوی او

تا ببینی ز آتش هجران کفن خاکسترش

جمله از خاک درش خیزند روز رستخیز

بسکه بیماران غم مردند بر خاک درش

دست برخنجر خرامان می‌رود آن ترک مست

مانده چشم حسرت خلقی به دست و خنجرش

فکر زلفت از سر وحشی سر مویی نرفت

گرچه مویی گشت از زلف تو جسم لاغرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲بست زبان شِکوه‌ام، لب به سخن گشادنش
  2. شمارهٔ ۲۵۳بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
  3. شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
  4. شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
  5. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
  6. شمارهٔ ۲۵۷قیمتِ اهلِ وفا یار ندانست دریغ
  7. شمارهٔ ۲۵۸به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
  8. شمارهٔ ۲۵۹شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.