پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش

خون چون من بی کسی آسان توان بردن ز پیش

هست بیش از طاقت من بار اندوه فراق

بیش ازین طاقت ندارم گفته‌ام صد بار بیش

ناوکت گفتم ز دل بگذشت رنجیدی به جان

جان من گفتم خطایی مگذران از لطف خویش

از کدامین درد خود نالم که از دست غمت

سینه‌ام چون دل فکار است و درون چون سینه ریش

نوش عشرت نیست وحشی در جهان بی نیش غم

آرزوی نوش اگر داری منال از زخم نیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
  2. شمارهٔ ۲۵۰کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
  3. شمارهٔ ۲۵۱با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش
  4. شمارهٔ ۲۵۲بست زبان شِکوه‌ام، لب به سخن گشادنش
  5. شمارهٔ ۲۵۳بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
  6. شمارهٔ ۲۵۴نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
  7. شمارهٔ ۲۵۵تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط
  8. شمارهٔ ۲۵۶بی رخِ جان‌پرورِ جانان مرا از جان چه حظ
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.