پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش

گشتیم هیچکارهٔ ملک وجود خویش

غماز در کمین گهرهای راز بود

قفلی زدیم بر در گفت و شنود خویش

من بودم و نمودی و باقی خیال تو

رفتم که پرده‌ای بکشم بر نمود خویش

یک وعده خواهم از تو که گردم در انتظار

حاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش

از چشم من به خود نگر و منع کن مرا

بی اختیار اگر نشوی در سجود خویش

گو جان و سر برو، غرض ما رضای تست

حاشا که ما زیان تو خواهیم و سود خویش

بزم نشاط یار کجا وین فغان زار

وحشی نوای مجلس غم کن سرود خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
  2. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
  3. شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش
  4. شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
  5. شمارهٔ ۲۴۸الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
  6. شمارهٔ ۲۴۹مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
  7. شمارهٔ ۲۵۰کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
  8. شمارهٔ ۲۵۱با جوانی چند در عین وفا می‌بینمش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.