پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

مغرور کسی به که درت جا نکند کس

وصلی که محالست تمنا نکند کس

نی یوسف مصری تو که در بیع کس آیی

بیعانهٔ جان چیست که سودا نکند کس

روشن نکند چشم کس این طرفه عزیزیست

همچشمی یعقوب و زلیخا نکند کس

مرغ دل ما کیست اگر دامگه اینست

سیمرغ به دام افتد و پروا نکند کس

آه این چه غرور است که سد کشته گر افتد

دزدیده هم از دور تماشا نکند کس

چندین سر بی جرم به دار است در آن کو

یک بار سر از ناز به بالا نکند کس

وحشی سبب ناز و تغافل همه حسن است

حسن ار نبود این همه اینها نکند کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  2. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  3. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  4. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  5. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  6. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
  7. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
  8. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.