پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس

از کسان یک بار حال ناتوان خود بپرس

شب به کویت مردمان را نیست خواب از دیده‌ام

گر زمن باور نداری از سگان خود بپرس

شرح دردم از زبان غیر پرسیدن چرا

می‌کنی چون لطف باری از زبان خود بپرس

دور از آن کو تا به کی باشی دلا بی خان ومان

این چه اوقاتست راه خان و مان خود بپرس

حال بیماران خود هرگز نمی‌پرسد چرا

وحشی این حال از مه نامهربان خود بپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  2. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  3. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  4. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  5. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  6. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  7. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
  8. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.