پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش

دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش

در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دور

سهل باشد گو عنایت گونه منظور باش

یک نگاه لطف از چشم تو ما را می‌رسد

گو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باش

بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوش

ساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش

لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاست

با همه هر نوع می‌باشی به یک دستور باش

سیل بی لطفی همین سر در بنای ما مده

خانهٔ ما یا همه ویرانه یا معمور باش

کار ما و کار وحشی پیش تیغت چون یکیست

گو دلت بی رحم و بازوی ستم پر زور باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  2. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  3. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
  4. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
  5. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
  6. شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش
  7. شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
  8. شمارهٔ ۲۴۸الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.