پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش

مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن

بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش

آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود

از نهال وصل او گو غیر برخوردار باش

گرچه می‌دانم که دشوار است صبر از روی دوست

چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش

صبر خواهم کرد وحشی در غم نادیدنش

من که خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  2. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
  3. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
  4. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
  5. شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش
  6. شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
  7. شمارهٔ ۲۴۸الاهی از میان ناپسندان بر کران دارش
  8. شمارهٔ ۲۴۹مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.