پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

چند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش

شوق می‌گوید که آسان نیست بی او زیستن

صبر می‌گوید که باکی نیست گو دشوار باش

وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرست

گلستان خواهی قفس، مستغنی از گلزار باش

وصل اگر اینست و ذوقش این که من دریافتم

گر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش

صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنش

من چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  2. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  3. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  4. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
  5. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
  6. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
  7. شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش
  8. شمارهٔ ۲۴۷ریخت خونم را و برد از پیش آن بیداد کیش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.