پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

ای دل به بند دوری او جاودانه باش

ای صبر پاسبان در بند خانه باش

ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که گفت

در بند کسر حرمت این آستانه باش

هرگز میان عاشق و معشوق بعد نیست

سد ساله راه فاصله گو در میانه باش

صد دوزخم زبانه کشد عشق خود یکیست

گو یک زبانه بر سر آن صد زبانه باش

وحشی نگفتمت که کمانش نمی‌کشی

حالا بیا خدنگ بلا را نشانه باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  2. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  3. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  4. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
  5. شمارهٔ ۲۴۳در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش
  6. شمارهٔ ۲۴۴بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
  7. شمارهٔ ۲۴۵ما در مقام صبر فشردیم گام خویش
  8. شمارهٔ ۲۴۶تو و هر روز و بزم عشرت خویش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.