پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز

می‌نمایم اینچنین وحشی ولی رامم هنوز

باورش می‌آید از من دعوی وارستگی

خود نمی‌داند که چون آورده در دامم هنوز

اول عشق و مرا سد نقش حیرت در ضمیر

این خود آغاز است تا خود چیست انجامم هنوز

من به سد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان

از لبت آورده سد پیغام دشنامم هنوز

صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر

همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز

من سراپا گوش کاینک می‌گشاید لب به عذر

او خود اکنون رنجه می‌دارد به پیغامم هنوز

وحشی این پیمانه نستانی که زهر است این نه می

باورت گر نیست دردی هست در جامم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
  2. شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  3. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  4. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  5. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  6. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  7. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
  8. شمارهٔ ۲۴۲کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.