پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز

ریخت خونم را و دارد احتراز از من هنوز

ناز بر من کن که نازت می‌کشم تا زنده‌ام

نیم‌جانی هست و می‌آید نیاز از من هنوز

آنچنان جانبازیی کردم به راه او که خلق

سال‌ها بگذشت و می‌گویند باز از من هنوز

سوختم سد بار پیش او سراپا همچو شمع

پرسد اکنون باعث سوز و گداز از من هنوز

همچو وحشی گه به تیغم می‌نوازد گه به تیر

مرحمت نگرفته باز آن دلنواز از من هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  2. شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
  3. شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  4. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  5. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  6. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
  7. شمارهٔ ۲۴۰ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش
  8. شمارهٔ ۲۴۱روزی این بیگانگی بیرون کند از خوی خویش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.