پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

مست آن ترک به کاشانه من بود امروز

وه چه غوغا که نه در خانهٔ من بود امروز

وای بر غیر اگر یک دو سه روزی ماند

با من این نوع که جانانهٔ من بود امروز

بی لبت خون دلی بود که دورم می‌داد

می که در ساغر و پیمانهٔ من بود امروز

بسکه شب قصهٔ دیوانگی از من سر زد

بر زبان همه افسانهٔ من بود امروز

شرح ویرانگی جغد غم از وحشی پرس

زانکه یک لحظه به ویرانهٔ من بود امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
  2. شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  3. شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
  4. شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  5. شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
  6. شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  7. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  8. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.