پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز

نگهش قاصد سد لطف نهانست امروز

حسنش آنست ولی خود نه همانست بلی

بود دی آفت دل ، راحت جانست امروز

روی در روی و نگه بر نگه و چشم به چشم

حرف ما و تو چه محتاج زبانست امروز

شرح رازی که میان من و او خواهد بود

بیش از حوصلهٔ نطق و بیانست امروز

تا چه ها بر سر و دستار حریفان گذرد

زان می‌ِ تُند که در رطل گرانست امروز

بر کمان می‌کشد آن غمزه خدنگی که مپرس

ای خوشا سینهٔ وحشی که نشانست امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  2. شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
  3. شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  4. شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
  5. شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  6. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
  7. شمارهٔ ۲۳۸عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
  8. شمارهٔ ۲۳۹تن اگر نبود ز نزدیکان چو شد گو دور باش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.