پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز

مگسی ز انگبینش نگرفته کام هرگز

ز فروغ آفتابی شب خویش روز خواهم

که شبی ز خانه بیرون ننهاده گام هرگز

هوس پیاله خوردن بودم به خردسالی

که کسی نگفته پیشش ز شراب و جام هرگز

چو حدیث من بر آید کند آنچنان تغافل

که مگر به عمر خویشم نشنیده نام هرگز

به رهت مقام کردم ، نگذاشتی مقیمم

به اسیر خود نبودی تو در این مقام هرگز

به شکنج طره او دل وحشی است مایل

که خلاصیش مبادا ز بلای دام هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
  2. شمارهٔ ۲۳۱ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
  3. شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  4. شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
  5. شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  6. شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
  7. شمارهٔ ۲۳۶مغرور کسی به که درت جا نکند کس
  8. شمارهٔ ۲۳۷ای دل به بند دوری او جاودانه باش
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.