پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر

من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر

شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی

تو برو بهر علاج دل بیمار دگر

گو مکن غمزهٔ او سعی به دلداری ما

زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر

بسکه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست

گر سد آزار ببینم ز دل آزار دگر

وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش

که نیفتد سرو کارت به جفا کار دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
  2. شمارهٔ ۲۲۹مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
  3. شمارهٔ ۲۳۰دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
  4. شمارهٔ ۲۳۱ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
  5. شمارهٔ ۲۳۲وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
  6. شمارهٔ ۲۳۳گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز
  7. شمارهٔ ۲۳۴هست از رویت مرا سد گونه حیرانی هنوز
  8. شمارهٔ ۲۳۵شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرس
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.