پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

چرا ستمگر من با کسی جفا نکند

جفای او همه کس می‌کشد چرا نکند

فغان ز سنگدل من که خون سد مظلوم

به ظلم ریزد و اندیشه از خدا نکند

چه غصه‌ها که نخوردم ز آشنایی تو

خدا ترا به کسی یارب آشنا نکند

کدام سنگدل از درد من خبر دارد

که با وجود دل سخت گریه‌ها نکند

کشیده جام و سر بی‌گنه کشی دارد

عجب که بر نکشد تیغ و قصد ما نکند

به جای خویش نیامد مرا چو وحشی دل

اگر ز تیر تو پیکان به سینه جا نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  2. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  3. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  4. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  5. شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
  6. شمارهٔ ۲۲۵گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
  7. شمارهٔ ۲۲۶جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
  8. شمارهٔ ۲۲۷عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.