پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

پرسیدن حال دل ریشم بگذارید

یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید

یاران به میان من و آن مست میایید

گر می‌کشد آن عربده‌کیشم بگذارید

روزی که برید از ره این کشته عشقش

آنچه از دو سه روز از همه پیشم بگذارید

وحشی‌صفتم جامهٔ سد پاره بدوزند

چسبیده به زخم دل ریشم بگذارید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  2. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  3. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  4. شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
  5. شمارهٔ ۲۲۵گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
  6. شمارهٔ ۲۲۶جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
  7. شمارهٔ ۲۲۷عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
  8. شمارهٔ ۲۲۸شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.