پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید

بانگ درای همت زین کاروان نیاید

ای عندلیب خو کن با خار غم که هرگز

بوی گل مروت زین بوستان نیاید

بر حرف اهل حاجت گوش قبول بگشا

کاین حرف را نگوید کس تا به جان نیاید

ناچار گشته غربت دل را و گرنه هرگز

مرغی بود که یادش از آشیان نیاید

کم آیدم به خاطر همصحبتان جانی

کاتش به جان نگیرد دل در فغان نیاید

تیر دعا چه خوبست گر بر نشان توان زد

اما چه چاره سازم گر بر نشان نیاید

وحشی دگر نیاید سویم عروس دولت

روزی بیاید آخر گر این زمان نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  2. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  3. شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
  4. شمارهٔ ۲۲۵گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
  5. شمارهٔ ۲۲۶جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
  6. شمارهٔ ۲۲۷عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور
  7. شمارهٔ ۲۲۸شده‌ام سگ غزالی که نگشته رام هرگز
  8. شمارهٔ ۲۲۹مست آن ترک به کاشانه من بود امروز
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.