پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد

تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد

چه دیده‌ای و درین چیست مصلحت که نگاهت

تمام خشم شد و رخصت عتاب ندارد

تو زود رنج تغافل پرست ، وه چه بلندی

چه گفته‌ام که سلامم دگر جواب ندارد

به خشکسال وفا رستی ای گیاه محبت

بریز برگ که ابر امید آب ندارد

دل بلاکش وحشی که خو به داغ تو کرده

اگر به آتش دوزخ رود عذاب ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  2. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  3. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  4. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  5. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  6. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  7. شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
  8. شمارهٔ ۲۲۵گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دار
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.