پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید

تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید

سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز ما

کز تنم‌آن کو نشان می‌جست خاکستر ندید

الوداع ای سر که ما را می‌برد سودای عشق

بر سر راهی که هر کس رفت آنجا سر ندید

مرد عشق است آنکه گر عالم سپاه غم گرفت

تاخت در میدان و بر بسیاری لشکر ندید

گرچه وحشی ناخوشیها دید و سختیها ولی

سخت تر از روزگار هجر و ناخوشتر ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
  2. شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  3. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  4. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  5. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  6. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  7. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
  8. شمارهٔ ۲۲۴آخر ای مغرور گاهی زیر پای خود نگر
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.