پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید

سر این غرور کردم که کمی درو نیاید

بحلی ز من اگر چه همه باد برد نامم

که کسی به کوی خوبان پی آبرو نیاید

دل رشک پرور من همه سوخت چون نسوزد

که بغیر داغ کاری ز تو تند خو نیاید

ز بلای چشم شوخت نگریختم ز خود هم

به نگاه کن سفارش که به جستجو نیاید

تو بگوی مردی است این به کجا رود اسیری

سر راه تو نگیرد به طواف کو نیاید

تو به من گذار وحشی که غم تو من بگویم

که تو در حجاب عشقی ز تو گفتگو نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
  2. شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
  3. شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  4. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  5. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  6. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  7. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
  8. شمارهٔ ۲۲۳دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.